دو قطره آب که به هم نزدیک شوند، تشکیل یک قطره بزرگتر میدهند ، اما دوتکه سنگ هیچگاه با هم یکی نمی شوند !
پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم، فهم دیگران برایمان مشکل تر، و در نتیجه امکان بزرگتر شدنمان نیز کاهش می یابد
آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ، به مراتب سر سخت تر، و در رسیدن به هدف خود لجوجتر و مصمم تر است.
سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد.
اما آب... راه خود را به سمت دریا می یابد.
در زندگی، معنای واقعی سرسختی، استواری و مصمم بودن را،
در دل نرمی و گذشت باید جستجو کرد.
گاهی لازم است کوتاه بیایی
گاهی نمیتوان بخشید و گذشت...اما می توان چشمان را بست و عبور کرد
گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری
گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوز که نبینی ولی با آگاهی و شناخت و آنگاه بخشیدن را خواهی آموخت...
+ نوشته شده در
91/01/15ساعت 17:37  توسط حبیب
|
خواستم با یک جمله عید را تبریک بگویم، اما دیدم کار تکراری می شود
لذا تصمیم گرفتم این تبریک را با سخن معلم شهید "دکتر علی شریعتی" همراه سازم که :
عقل تکرار را نمی پسندد؛ اما احساس تکرار را دوست دارد.
طبیعت تکرار را دوست دارد، جامعه به تکرار نیازمند است.
طبیعت را از تکرار ساخته اند؛ جامعه با تکرار نیرومند می شود
،
احساس با تکرار جان می گیرد و "نوروز" داستان زیبایی است
که در آن طبیعت، احساس و جامعه هر سه دست اندرکارند.
نوروز سال 1391 خورشیدی بر تمامي شما دوستان عزيز و خانواده محترمتان مبارک.
+ نوشته شده در
91/01/06ساعت 14:55  توسط حبیب
|
به ياد سهراب سپهري عزيز:
شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
+ نوشته شده در
90/09/19ساعت 14:11  توسط حبیب
|
سلام به همه دوستاي خوبم
آره منم.آخه مثل قديما فرصت خيلي كمي براي آمدن به نت و آپ كردن دارم اونم به خاطر كارمه كه حسابي منو مشغول خودش كرده.ولي....
هفته پيش به مدت ۸ روز سفر بسيار جالب و خوشي به استان آذربايجان شرقي و غربي داشتم و جاهاي بسيار زيبا و جالبي رفتم.جاي همتون خالي.آب و هوا هم عالي.راستي يه مقدار زبون تركي هم ياد گرفتم.

خدایا تقدیر مرا خیر بنویس
آنگونه که آنچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم
و آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم
موفق و پيروز باشيد.



+ نوشته شده در
90/03/16ساعت 16:30  توسط حبیب
|